«الگوریتم‌های بی‌تربیت» یا فحش‌هایی که فحش نیستند

جمعه , 09 مارس 2012 ساعت 20:20

 

در کشور ما و مخصوصا در ادبیات رسانه‌های دولتی بعضی از اصطلاحات سیاسی، فلسفی و جامعه‌شناسی ناسزا محسوب می‌شوند؛ مثلا «فمنیست» یا «سکولار» یا «انقلاب مخملی». این رسانه‌ها هیچ وقت برای مردم توضیح نمی‌دهند که هر یک از این‌ها دقیقا چه می‌گویند و به دنبال چه هستند؛ فقط به طور مبهمی به مردم می‌فهمانند که این واژه‌ها معنای بدی دارند. مثلا، فمنیست یعنی کسی که به دنبال بی‌بندوباری اخلاقی و دشمنی با خانواده‌هاست، سکولار یعنی کسی که قرآن را آتش می‌زند و انقلاب مخملی یعنی جاسوسی برای دشمن و پول گرفتن از سازمان‌های اطلاعاتی بیگانه. سپس از این اطلاحات با این معانی جدید برای بی‌آبرو کردن دشمنان‌شان استفاده می‌کنند. بیش‌تر کسانی که به چنین چیزهایی متهم می‌شوند، مخصوصا اگر ساکن ایران باشند، برای دفاع از خودشان دلایلی رو می‌کنند که نشان بدهد فمنیست یا سکولار نیستند. کمتر کسی جرئت می‌کند بگوید که این واژه‌ها اصلا فحش نیستند، بلکه اسم یک طرز فکر یا شیوهٔ عمل‌اند؛ می‌شود دربارهٔ درستی یا نادرستی این عقاید بحث کرد اما نمی‌شود از آن‌ها به جای فحش استفاده کرد.

یک مثال معروف از این شیوهٔ برچسب‌زنی، کلمهٔ انقلاب مخملین است. یادم هست که در دورهٔ کودکی و نوجوانی من که با ریاست جمهوری سید محمد خاتمی هم‌زمان بود، رسانه‌ها و نویسندگان اصلاح‌طلب مدام به تلاش برای انقلاب مخملین متهم می‌شدند. حتا کتاب‌هایی چاپ می‌شدند که نوشته‌های این طیف را مورد به مورد با نوشته‌های روزنامه‌های شوروی سابق و کشورهایی که در آن‌ها انقلاب مخملین اتفاق افتاده‌بود مقایسه می‌کردند. من از مجموع چیزهایی که در این باره نوشته می‌شد نتیجه گرفته‌بودم که انقلاب مخملی یعنی انقلابی که در آن جاسوسی و نبرد اطلاعاتی نقش مهمی دارد و انقلابیون از سوی یک قدرت خارجی حمایت می‌شوند. در سال ۸۸ که باز همین اتهام را به طرفداران میرحسین موسوی نسبت می‌دادند من هنوز همان معنا را درباره انقلاب مخملی در ذهن داشتم. فقط همین اواخر و بعد از مطالعهٔ کتاب «روح پراگ» بود که فهمیدم انقلاب مخملی یعنی تلاش مردم برای تغییر حکومت با پرهیز از زور و خونریزی. متوجه شدم که نه تنها تجمعات طرفداران موسوی مخملین نبود، بلکه اساسا مخملین بودن یک انقلاب به خودی خود چیز بدی نیست. وقتی یک ملت تصمیم می‌گیرد حکومتش را عوض کند کدام شیوه بهتر و عاقلانه‌تر است؟ این که مثل لیبیایی‌ها جنگ شهری راه بیندازد یا اینکه مثل پراگی‌ها تجمعات آرام اما پر شمار تشکیل بدهد و اعتراضش را از راه رساله‌ها و اطلاعیه‌های مکتوب بیان کند؟

این شیوهٔ برچسب زنی رسانه‌های دولتی مرا به یاد یک خاطره از کودکی خودم می‌اندازد. یک بار در هفت‌سالگی با چند تا از همکلاسی‌هایم دعوا و قهر کرده‌بودم. برای این که شدت خشمم را نشان‌شان بدهم بر سرشان داد زدم: «الگوریتم‌های بی تربیت!» کلمهٔ الگوریتم را از یک برنامه تلویزیونی شنیده‌بودم و خودم هم معنایش را نمی‌دانستم. اما نتیجه داد و احساسات همکلاسی‌هایم را حسابی جریحه‌دار کرد. یکی از آنها بلافاصله گفت: «خودتی، خودتی!»