حرام کفایی

جمعه , 01 ژوئن 2012 ساعت 20:21

کسی که پیش چشم‌های تو زانو می‌زند و تسلیم می‌شود، باری را بر دوش تو می‌گذارد؛ همان باری را که خودش بر زمین انداخته؛ بار تسلیم نشدن. تو را متعهد می‌کند که نگذاری منظرهٔ تسلیم شدنت همان بلایی را بر سر دیگران بیاورد که تماشای تسلیم شدن او بر سر خودت آورده. هرکس به تعداد دفعاتی که شاهد تسلیم شدن دیگران بوده متعهد است که تسلیم نشود. حق تسلیم شدن به تعداد دفعاتی که اطرافیانت تسلیم می‌شوند از تو سلب می‌شود. انگار که یک جور واجب کفایی باشد؛ یا نه، حرام ِ کفایی؛ حرامی که هرچه بیش‌تر تکرار شود و هرچه بیش‌تر شاهدش باشی حرمتش بیشتر می‌شود.

به تعداد همهٔ کسانی که ناامیدی‌هایشان را به من اعتراف کرده‌اند، من متعهدم که امیدوار باشم. انگار که امید همهٔ آن‌ها را، پس از آنکه رهایش کردند، برداشته باشم و به دوش گرفته‌باشم. انگار که امید هر یک از آن‌ها زرهی باشد که روی زره قبلی پوشیده‌ام. به تعداد همهٔ این زره‌ها حق تسلیم شدن از من سلب شده است.