فوتبالی که می‌شناسیم (اخلاقیات سوباسا اوزارا)

چهار شنبه , 20 ژوئن 2012 ساعت 20:25

پارسا قاسم‌آبادی

میگویند فوتبال در جایی  حدود ۳۰۰ سال پیش از تولد عیسی پسر مریم که درود پروردگار بر او باد در چین و گویا قبل تر در مصر باستان دیده‌ شده است. اما شاید بعد از تقریبا  بیست و اندی قرن بود که دست خدا بر روی زمین ظاهر شد و انتقام جنوبی ها را از فرزندان انگلوساکسون گرفت. و شاید عجیب نباشد که چگوارا درباره ی فوتبال چنین تعبیری دارد:

این یک بازی ساده نیست، این یک سلاح انقلاب است

اما به زعم من، ما فوتبال را در یک دنیای دیگری مشاهده کردیم، در دنیایی که کاپتان “سوباسا اوزارا” و یارانش در جعبه‌ای که مادر بزرگانمان آنرا وعده ی آخر الزمانی میدانستند به ما درس اخلاق آموختند و برد در هر شرایط را ناپسند اعلام کردند. و یا وقتی تیم امید با تمام یارانش حتی “تاکشی” به میدان میرفت تا فقط این را بگوید که با امید است که پیروزی حاصل میشود.

ما در کودکی از “ایشی زاکی” درس فداکاری آموختیم و دیدیم که چگونه میشود برای یک تیم صورت خودمان را جلوی توپ بگذاریم تا گل نخوریم.

اینها را جمعه‌هایی می‌دیدیم که در طول هفته در کتاب‌مان عکس رنگی شده ی نوجوانی به نام حسین را برایمان نقاشی کرده بودند و او را بهانه ی روز نوجوان کردند، که چه… ویا دهقانی را بازگو میکردند که لباس خود را آتش زد تا به قطاری بفهماند جاده بسته است تا بعد از سالها چهره ی رنجور او دستمایه ی گزارشی تلویزیونی شود تا فراموشیمان را به رخ بکشد. براستی در آن ایام نوجوانی و یا کمتر چگونه میخواستند به ما بفهمانند که حسین را چه چیزی فهمیده کرد…

به راستی اگر ستارگان دنیای فوتبال جهان روزی در مقابل تیم محله ی ما صف بکشند، ما نیز همچون طرفداران اندک تیم “امید” فریاد “آفرین آفرین تیم امید” سر میدهیم. یا به تبعیت از ژست اومانیستی‌مان به طرفداری از صورت های زیبا سوار بر ساقهای گران قیمت خواهیم پرداخت…

هیچ وقت دیوار خانه‌یمان را فراموش نمی کنم که مجازاً دنیایی بود که آن طرف‌ش تیمی قَدَر شوتهایم را برمی‌گرداند.

اخلاق کودکانه‌ام را به کاپتان”سوباسا”، “واکاشی زوما”، “جون میزوگی”، “واکی گنزو بایاشی”، “تارو میساکی” و حتی “کاکرو یوگا” مدیونم که به من آموختند در ناخوشی و خوشی، در بیماری و سلامتی، در فقر و تنهایی از “من” مهم تر موفقیت “تیم من” است.

در انتها شاید نظر اینجانب درست باشد که:

شخصیت ها هر چه مجازی تر باشند، جدال برای تصاحب هویت آنها کمتر است و از آن جهت که حوزه ی اشتراک معنی مخاطب، محدود به آن شخصیت می‌شود نه اجتماع استعمارگر آن در نتیجه خلوص معنی آن و یا به سخن دیگر قدرت پیام رسانی آن بیشتر می‌شود.