پدری و فرزندی

شنبه , 09 می 2015 ساعت 21:58

علیرضا سرفرازی

حال که آب از آسیاب افتاده و تقریباً همه در باب پدری و فرزندی نوشته‌اند و همزمانی فرخنده‎ای هم داشته روز پدر امسال با روز معلم، گفتم کوتاه بنویسم در مورد پدری و دوستی. این توصیه که “والدین باید دوست فرزندانشان باشند” را از آن رو که مفهوم دوستی معنایی است به شدت کثیرالمصداق خیلی نمی‌پسندم. راستش اصلاً قبول ندارم؛ خصوصاً اگر دوستی را به رفاقت معنا کنند. تا آنجا که عقل من می‌رسد، پدر، دربان جهان است برای پسر. دنیایی که در برابر او خواهد بود و در واقع هست را پدر برایش تعریف می‌کند. تا مدت‌ها، بنا به اهلیت و سر پا بودن پدر، لقمه غذا از سفره پدر است که به دهان پسر می‌رود. دست چپ و راست برای دکمه بستن و دوش چپ و راست برای غسل کردن را پدر می‌آموزد به فرزند.

برای من و امثال من پدر نه رئیس است و نه ارباب. اگر نیازی به آقا بالاسر باشد، همین پدر لازم و کافی و شاید و باید است. رفاقت پدر و پسر را دیده‌ام؛ از آن نوعش که حتی مدعیان زیستن این تجربه ندیده‌اند. راستش خیلی تجربه خوبی نشده. کمی رهاشدگی داده به پسر. نمونه‌های خوب هم هست البته و همه را نمی‌شود یک سره رد کرد؛ با این همه آنان که رابطه “هم‌دلی” داشته‌اند، تجربه بهتری از سر گذرانده‌اند. من فراتر از مفهوم مطیع بودن، طوری بزرگ شده‌ام که با هیچ کس راهم کاملاً یکی نشود؛ با این همه، همراهی نکردن را با همدلی اشتباه نکردم. می‌شود ادعا کرد که کم‎کم بزرگ‌ترم را دارم قانع می‌کنم که راهمان کمی اگر یکی نیست، به خاطر همدلیمان، به راهم کمی نظر کند.

آنان که به بالاسری اعتقادکی دارند، واسطه‎ای باید باشد از سر دعاگویی که قوتشان دهد. بزرگ‌تر و همدلی که “آقایشان” باشد پس از امیر مؤمنان، پدر و یا کسی است که حق پدری به گردنشان دارد. رفاقت و همراهی کارآمد نیست. بزرگ‌تر همدل لازم است.

این را نوشتم برای این صفحه چون دوست داشتم در این صفحه این حرف زده شود. تا حالا هم از این حرف‌ها نه زده بودم و نه نوشته بودم.